الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
254
الغدير ( فارسي )
- دو پيشواى عسكر : حسن و زاده اش مهدى كه اميدوارم به يمن وجودشان به حقيقت راه يابم . * قصيده اى هم در ثناى امير مؤمنان و غزوهء خيبر دارد : * فهزّها فاهتزّ من حولها حصنا بنوه حجرا جلمدا - در از قلعهء خيبر بركند ، لرزه بر اركان حصار افكند . - چنانش پرتاب كرد كه پنجاه ذراع بدور افكند . - سپس بر سر دست گرفت و سپاه را از خندق عبور داد . * از جمله قصيده ايكه خطاب به امير مؤمنان گويد : - دست بريده را بر جاى خود پيوند كردى ، چونان كه چشم بركنده را در حدقه جاى دادى . ( 1 ) - جمجمهء « جلندى » را كه استخوانى پوسيده بود ، مخاطب ساختى با تو سخن گفت ( 2 ) . * در پايان قصيده اى كه ده بيت آن به نقل از حموى گذشت ، چنين گويد : دع يا سعيد هواك و استمسك به من تسعد بهم و تزاح من آثامه - اى سعيد ، هواى نفس از سربنه ، بدامن آنها چنگ زن كه سعادت يا بى و از قيد گناهان وارهى . - با محمد و حيدر و فاطمه و فرزندانشان كه پيمان ولايت كامل شد . - آن گروه كه دوستانشان برستاخيز مسرور شوند ، بدخواهانشان انگشت ندامت بدندان گزند . - نور از پيشانى دوستانشان بلكه دوست دوستانشان در لمعان است ، نامهء اعمالش بدست راست . - از حوض كوثر سيراب شوند ، جامى شراب كه ديگر تشنگى نيابند . - از دست امير مؤمنان على ، خوشا بر حالش كه از دست امامش آب حيات نوشد .
--> ( 1 ) اشاره به داستان هشام بن عدى همدانى است كه دست او قطع شده بود ، به مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 473 ط ايران ، مراجعه شود . ( 2 ) به مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 474 مراجعه شود .